|
مرحوم آیت الله آقای سید حسین قاضی طباطبایی (قدس سره) از علمای بزرگ وبلند آوازه حوزه علمیه قم واز اصحاب خاص مرحوم آیت الله العظمی بروجردی (ره)به شمار می رفتند.
این عالم ربانی وعارف صمدانی به سال 1393 ه.ق در سن 76 سالگی دار فانی را وداع گفت وپیکر مطهرش در قبرستان نودر جوار کریمه اهل بیت علیهم السلام به خاک سپرده شد.مالک مقبر ه ای که جنازه آن مرحوم در آن به خاک سپرده شده بود در همان شب دفن ،انواری را مشاهده می کند که علی الدوام از آسمان بر آن مقبره می تابد وهاتفی می گوید که: به احترام این عالم جلیل القدر ،عذاب را از مدفونان در این قبرستان برداشتند.
آقای محمد علی مجاهدی(پروانه) کرامات عدیده ای از آن بزرگوار به خاطر دارند ،در یکی از نوشته های خود به این موضوع اشاره کرده اندکه :
"مرحوم آیت الله قاضی (ره)بعداز ظهر جمعه ها در منزل خود مراسم روضه خوانی داشتند وبزرگان حوزه وتنی چند از دوستان آل الله در آن شرکت می کردند ، من هم بعد از در گذشت پدرم ، به خاطر علاقه وافری که به آن ولی خدا داشتم بعد از ظهر جمعه هر هفته به زیارت ایشان نایل می آمدم واز فضای حاکم بر مجلس استفاده می کردم وگاهگاه که شعری در منقبت ائمه اطهار علیهم السلام می سرودم برای آن روحانی وارسته می خواندم ومورد تشویق ایشان قرار می گرفتم روزی غزلی را که به ردیف "دریاب" در استغاثه به حضرت ولی عصر(عج) سروده بودم برای ایشان خواندم ،انقلاب حال عجیبی پیدا کردند واز من خواستند که نسخه ای از آن را برای ایشان بنویسم .
مرحوم حاج آقای رحیمی که غالبا با آن مرد خدا مجالست داشت وخود نیز از محبان با اخلاص آل الله بود پس از در گذشت آن بزرگوار برای من تعریف کرد :
هرهفته هنگامی که با آقا به مسجد مقدس جمکران مشرف می شدیم پس از انجام آداب مسجد ، کاغذی را از جیب بغل خود بیرون می آوردند وبا حضور قلب وانقلاب خاطر زاید الوصفی اشعاری را که در آن نوشته بود می خواندند ومی گریستند وبه محضر آقا امام زمان (ع) با قرائت همان شعر توسل می جستند واین مساله کنجکاوی مرا بر می انگیخت.روزی از فرصتی که به دست آمد استفاده کردم واز ایشان پرسیدم:
علت علاقه شدید شما نسبت به این شعر چیست؟
فرمودند:
این شعر را از نظرمبارک آقا امام زمان (ع)گذرانیده اند ومورد تائید آن حضرت قرار گرفته است ولذا آن را خیلی دوست دارم.
آقای مجاهدی در سرودن این شعر حال خوشی داشته است ،خدا مرحوم آقای مجاهدی را بیامرزد.
آقای رحیمی گفتند:
روزی که جنازه آن مرحوم را غسل می دادیم ،در جیب پیراهن ایشان همان شعر را دیدم واینک مدت هاست که به هنگام تشرف به مسجد جمکران به نیابت آن ولی خدا این شعر را می خوانم وبری ابوی بزرگوارتان نیز طلب مغفرت می کنیم :
گاهگاهی به نگاهی دل ما را دریاب
جان به لب آمده از درد ،خدا را دریاب
اگر از دولت وصل تو مرا نیست نصیب
گاهگاهی به نگاهی دل ما را دریاب
به امیدی به سر کوی تو روی آوردیم
شهریارا! به در خویش گدا را دریاب
دل ما را به شب هجر فروغی بفرست
شبرو وادی اندوه وبلا را دریاب
سنگها می خورم ا از دست جنون دل خویش
من دیوانه انگشت نما را دریاب
به وفادای تو شهره شهرم ای دوست
زوفا معتکف کوی وفا را دریاب
سال ها رفت که از جام محبت مستم
من دردی کش صهبای ولا را دریاب
کاردان رفت ومن از همسفران دورم دور
من از قافله شوق جدا را دریاب
راه باریک وبسی پر خطر وتاریک است
سببی ساز ودر این مهلکه ما را دریاب
تا دلم بار غم عشق به منزل فکند
شهسوا را !من افتاده زپارا در یاب
تا فغان دل غمدیده ما را شنوی
نازنینا! سحری باد صبا را دریاب
دوش رویای لب نوش تو با من گفت
کای شهید غم من !آب بقا را دریاب
سوی پروانه نظر کن که دعا گوی تو باد
گنه آلوده خود را به مدارا دریاب
ادامه مطلب |