تبليغاتX
ثانیه های انتظار

ثانیه های انتظار
شب عاشقان بی دل چه شبی دراز باشد#####تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد

اينك پيامبر(ص)، در بازگشت از سفر خانه خداست پيغمبر از رسالت‏ خود، شاد و سربلند ( اعمال حج به پايان رسيده، ولى افق چشم انتظار حادثه‏ها در «غدير خم‏» بيدار مانده است... )

در پهنه غدير در زير شعله‏هاى فروزان آفتاب انبوه حاجيان فزونتر ز صد هزار در پهنه وسيع غدير ايستاده‏اند. يك كاروان خسته، در اينجا ستاده است يك كاروان رسته ز بند نفاق و كين. خورشيد هم شراره سوزان خويش را ريزد به روى سينه تفتيده زمين. دشتى پر از حرارت ايمان، فروغ دين دشتى پر از محبت و احساس دوستى. گسترده غدير، اينك دوباره شاهد انبوه مسلمين همراه رهبرى كه فزونتر ز بيست ‏سال جان در ره هدايت آنان نهاده است در پاسخ خشونت آنان، چو مادرى آغوش پر محبت ‏خود را گشوده است جهل و غرور و ابلهى قوم خويش را جز با صفا و مهر، جوابى نداده است.

 اينك غدير خم، در گير و دار گرمى اين مشهد عظيم در اوج اين شكوه از سوى آفريدگار جهان آفرين، به گوش پيمبر، ندا رسيد: يا ايها الرسول ... يا ايها الرسول! اسلام را چه خوب بيان كرده‏اى به خلق اما هنوز، رهبر امت پس از رسول، تعيين نگشته است. اركان استوار رسالت تمام نيست. ركن بزرگ مذهب «امت‏»، «امامت‏» است. اينك پيامبر، در بازگشت از سفر خانه خدا در واپسين دقايق آن «حجة‏الوداع‏»، مامور گشته تا برساند به گوش خلق والاترين، عميق‏ترين نكته را ز دين. فرمان رسيد كه به مردم نشان دهد لايق ترين، شجاعترين فرد مسلمين را.

پيغمبراز جهاز شتر منبرى بساخت در آن فضاى باز، دست «على‏» گرفت و به بالاى سر رساند تا هر كه بود، رهبر آينده را شناخت آن رهبرى كه اوست مدار نظام دين آن كس كه چشمه‏هاى فضيلت در او عيان آن كس كه نهرهاى سخاوت از او روان، آن كس كه در زمين، در پهنه زمان شايسته‏تر از او نبود «مرد»، در جهان. چشمان روزگار كهنسال و چرخ پير هرگز امام عدل بدين سان نديده است داستان باغبان فلك، از درخت علم هرگز گلى به جلوه اين گل، نچيده است.

اينك غدير، خاطره آن شكوه را در يادها و خاطره‏ها زنده مى‏كند. اينك غدير و زندگى آن «امام‏» را مانند درسهاى گرانقدر و پرثمر تكرار مى‏كند. اينك «غدير خم‏»، با ما چو استاد در راه و رسم و شيوه آموزشى صحيح رفتار مى‏كند ...

جلوه ‏گر شد بار ديگر طور سينا در غدير

ريخت از خم ولايت مى به مينا در غدير

 رودها با يكدگر پيوست كم‏كم سيل شد

موج مى‏زد سيل مردم مثل دريا در غدير

 هديه جبريل بود« اليوم اكملت لكم»

وحى آمد در مبارك باد مولى در غدير

 با وجود فيض« اتممت عليكم نعمتى»

از نزول وحى غوغا بود غوغا در غدير

 بر سر دست نبى هر كس على را ديد گفت‏

آفتاب و ماه زيبا بود زيبا در غدير

 بر لبش گل واژه « من كنت مولا» تا نشست‏

گلبُن پاك ولايت شد شكوفا در غدير

 « بركه خورشيد» در تاريخ نامى آشناست‏

شيعه جوشيده ‏ست از آن تاريخ آنجا در غدير

 گرچه در آن لحظه شيرين كسى باور نداشت‏

مى‏توان انكار دريا كرد حتى در غدير

 باغبان وحى مى‏دانست از روز نخست‏

عمر كوتاهى ‏ست در لبخند گل ها در غدير

 ديده‏ها در حسرت يك قطره از آن چشمه ماند

اين زلال معرفت خشكيد آيا در غدير؟

 دل درون سينه‏ها در تاب و تب بود اى دريغ‏

كس نمى‏داند چه حالى داشت زهرا در غدير

 و ما چه گوييم تو اي مهربان مولاي کريم، که پايمردانه بر زبر کائنات ايستاده اي و زمين و هر آنچه در آنست در مشت تو و زمان، رشته آويخته از سرانگشت تو. ورود عظيم تاريخ جويباري که خيزاب امواجش از قوزک پايت در نمي گذرد.و ما با کدامين زبان و احساس تو را روايت کنيم تو اي که پيامبر در شانت فرموده است:

"هر کس علي را در قلبش دوست بدارد، خداوند ثواب تمام بندگان را به او عطا مي فرمايد."

تو را با کدامين زبان بسرائيم که خداوند در قرآنش در آيات مختلف تو را مدح فرموده است و زيباتر آن که شاعر سرود:

في شانک قد نزل القرآن و ما دمک الله اکبر.

و اينک وارث غدير، صاحب دست بيعت علوي، مالک ملک حيدري، والي سرزمين صفدري، مهر سپهر سروري، حجة بن الحسن العسکري در کنار غدير روزگاران ايستاده است و از سر شوق و افتخار بر دستان مبارکش بوسه مي زنيم و بر بيعت با او دل نازنين صديقه کبري، فاطمه زهرا عليها السلام را شادمان مي سازيم.

خجسته عيد سعيد غدير خم، عيد امامت و ولايت، بر دل دادگان آستان هدايت و شيعيان رهرو سعادت مبارک و تهنيت باد.

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در 87/09/26 ساعت 6:39 توسط مدعی مهدوی |

ای معبود مهربان من! کاش می شد یکی از خوبانی باشم که در خلوت شب ها عطر جانشان می پیچد وشبستان دلشان با چراغ یاد تو همیشه روشن است.

یا اجودالاجودین ویا اکرم الاکرمین !رو به در گاه تو زمزمه  های عرفه را خواهیم خواند اگر معرفت زیارت تورایافتیم چون حسین ما راحاجی حجی کن که تزکیه نفس کنیم ودر طواف عشق ،سعی مردانگی کنیم ودر مروه عزت بایستیم وجانمان را برای رضای تو قربانی کنیم .

ای خدای اسماعیل! ای خدای حسین!مدد   می خواهیم یاریمان ده ،دستمان را به سوی بخشندگی ات دراز کرده ایم ؛ دستانی که تو می شناسی شان؛ آری نشانه دارند از ... ،اما چشم به لطف تو داریم که نشانه داری از مهر،پس عطایمان کن که جز تو کسی کفایت نکند . ما را از مرداب گناه رهایی ده ودراقیانوس رحمت خویش ،کنار ساحل لطفت ساکن کن تا در صدف یاد تو هر لحظه مروارید یادت نامت را زمزمه کنیم.... یا رحمان ویا رحیم...

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در 87/09/18 ساعت 6:33 توسط مدعی مهدوی |

امام باقر (ع) فرمودند:هر گز هرگز !فرج(موعود)ما(برای شما)حاصل نشود تا آنکه به سختی غربال شوید تا ناخالصان بروند وخالصان باقی بمانند.

شهادت جانسوز امام باقر(ع)بر امام زمان (ع)وشیعیان ورهروان آن حضرت تسلیت وتعزیت باد. 

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در 87/09/15 ساعت 21:23 توسط مدعی مهدوی |

آقا جان کمی توقف کن ...

ما شقایقیم شقایق صحرایی، مانیلوفریم نیلوفر دریایی، وما پیچکیم پیچک آسمانی ، هر چه هستیم اسرار روشن تو  با  وجودمان روشن می  شود با دم وبازدم انتظار شکوفا می شویم .مثل این همه گل که راز مگوی زمین را با شکوفایی شان فاش می کنند ما هم حرف هایمان را با حضور تو بر زبان می آوریم . اگر گلیم بی اشارت تو حیاتمان خالی از امید وانتظار است.ای در برگیرنده زمین و زمان عطر شکوفایت را در عرصه انتظارمان جاری کن.

تو کمال آسمانی ، اگر نباشی آسمان چیزی کم دارد چیزی به نورانیت خورشید وبه عظمت کهکشان،چیزی به وسعت حیات . ای باصفا ،ای صمیمی وقتی از کنار کوه دلمان می گذری مثل نسیم کمی توقف کن تا رنگ وبوی خدایی بگیریم.ای آفتاب در مسیر عبورت چشمان این همه عاشق را به تماشایت روشن کن.

ما همه درس خوانده مکتب یعقوبیم. بوی دل آویز حسن یوسف را در طراوت قرآن مرور کرده ایم.ما حالا یعقوب زمانیم که به تعبیر تو نشسته ایم. در انتظاریم تا بوی پیراهنی چونان خاک باران خورده جبهه ما را در برگیرد ،در انتظاریم  که عطر دل انگیزت وسعت ما را مترنم کند تا خواب سال های سالمان تعبیر شود. ذهنمان در انجماد روز مرگی ،غبار گرفته است. دچار عادت فراموشی شده ایم. دیگر خیالمان با آنچه هست یکی شده است. رویایمان شده همین زندگی ماشینی .بی بال وپر،بی نگاه تازه ای در انزوا نشسته ایم. ای شیرین ترین رویا ،لطف کن جمود ما را آتش بزن وما را به نوای کربلایی به تکاپو در آور.

ای نزول سبز

 ای هم سایه روح القدس

ای هم جوار دانه های بلوزین رویایی

 از این تنهایی وسکوت خسته ایم از این جمود وبرهوت دلگیریم. از این بی حرفی واز این بی نگاهی دل غمینیم. ما را میهمان لحظه ها بی تکلف خود کن.

 خوش به حال قدسیان که به تماشای تو آمده اند !

خوش به حال آنان که تقاضای ملاقاتشان را رد نکردی وهر روزوشب غرق در پیشانی آیینه ات بوده اند.

خوش به حال انان که بر پیشانی کرامت تو سجده کرده اند .

خوش به حال پارسیان که به آفاق شهود رسیده اند ودر بی کرانگی آن شناورند .

خوش به حال آنان که در نسیم صلوات تو ،به راز ونیاز مشغول شده اند .

                                                   ای گل نرگس !کی می شود عطر انفاس تو را مهمان دلمان کنیم ؟

                                                                              توخود بگو مولا جان برای آمدنت چه کنیم؟ ؟ ؟

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در 87/09/12 ساعت 13:46 توسط مدعی مهدوی |

ت
طراحي شده توسط گنبدطلاي امام رضا

منوي اصلي

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
پروفايل مدير وبلاگ
پست الکترونيک
عناوين مطالب وبلاگ

حرف من


قطعه گمشده ای از پر پرواز کم است/11بار شمردیم و یکی بازکم است
اینهمه آب که جاری است نه اقیانوس است / عرق شرم زمین است که سرباز کم است.
ای عزیز ببخش بر من اگر با جانی نه پاک ودلی نه روشن و اعمالی نه مقبول، مشتاق توام ،اما باور کن که در سر سودایی جز محبت تو نیست وخیالم از نقش ونگار تو پر است.

ثانیه ها رو بشمار تا ظهور دولت یار

تقویم تا ظهور

نوشته های آخر

یا امام رئوف
سر راهت می شینم
روزی تو خواهی آمد
اشک بقیع
گل نرگس کی می آیی؟!
فقط حیدر امیرالمومنین است
یا کریم اهل بیت
یا صاحب الزمانم مولای مهربانم
مرا مباد
مولا جان میلاد تان مبارک

محفل دوستان

گنبدطلاي امام رضا

امکانات

طراح قالب


Powered by BLOGFA
File Hosting by Persian Gig