تبليغاتX
ثانیه های انتظار

ثانیه های انتظار
شب عاشقان بی دل چه شبی دراز باشد#####تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد

مولای من !آرزو داشتم مرا عبدالمهدی می نامیدند  ، دوست داشتم از همان اول اذان عشق تو را در گوشم زمزمه کرده بودند ای کاش از ابتدا مرا برای تو نذر کرده بودند ،حلقه ی غلامی ات را به گوشم افکنده بودند ،ای کاش گامم را با نام تو بر می داشتند و حرز تو را همراهم می کردند !

مهدی جان !

دوست داشتم با نام نامی تو زبان باز می کردم .

 ای کاش آن اوایل  که زبان گشودم نزدیکانم مرا به گفتن "یا مهدی" وا می داشتند !

ای کاش مهد کودکم مهد آشنایی با تو بود .

کاش که در کلاس اول دبستان ،آموزگارم ،الف بای عشق تو را برایم هجی می کرد و نام زیبای تو را سر مشق دفترچه تکلیفم قرار می داد .

در دوره ی راهنمایی، هیچ کس مرا به خیمه ی سبز تو راهنمایی نکرد .

در سال های دبیرستان ،کسی مرا با تو که مدیر عالم امکان هستی پیوند نزد .
ادامه مطلب

+ نوشته شده در 87/07/18 ساعت 17:37 توسط مدعی مهدوی |

  سلام بر تو ای فرزند ستارگان فروزنده و برهان های باهره ! من همانم که در دریای معصیت میان موج های شیطانی غوطه ور و اسیرم وهنوز دستم به ساحل ایمان نرسیده است .

من همانم که بارها به خاطر گناه چیدن گل عشق از گلستان قلبم گریسته ام. و برای قرب به او که از رگ گردن به من نزدیکتر است سرخم کرده ام....

بارها در شوره زار دلم تشنه کام به دنبال سرابی از آب حیات دویده ام و هر آیینه  رو به سرزمینی تاخته ام  و کعبه  چشم انتظاران را طواف کرده ام و نیافته ام......

به دنبال کسی می گردم که گلدان عدالت را در سرسرای دوازدهم قصر پیشوایان گذارده باشد و چهل روز در باغی از سیصد و سیزده گل بی خار قدم زده وراز پبج گل سرخ به شبنم نشسته را دانسته باشد.

محتاج یک سلا م تو هستم.

سلام مولای من یا صاحب الزمان

 

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در 87/07/14 ساعت 5:43 توسط مدعی مهدوی |

 

عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت     

                                                      صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت

عید سعید فطر بر همه شما عاشقان مبارک باد


ادامه مطلب

+ نوشته شده در 87/07/09 ساعت 17:18 توسط مدعی مهدوی |

امام علی علیه السلام زودتر از تمام مردم عصر خود به خدا و رسولش صلی الله علیه و آله ایمان آورد و نماز گزارد. ایشان این موضوع را به طور مكرر اعلام فرمود و هیچ كس هم به مخالفت با ایشان برنخاست.

این مطلب را هم راویان شیعه نقل كرده‌اند و هم راویان اهل سنت. خود آن حضرت می‌فرمایند: اللهم انی اول من اناب و سمع و اجاب، لم یسبقنی الا رسول الله (ص) بالصلاه!

بار خدایا من نخستین كسی هستم كه به حق رسیده و آن را شنیده و پذیرفته است و هیچ كس بر من در امر نماز سبقت نگرفت، مگر رسول خدا صلی الله علیه و آله، و نیز فرموده‌اند: «من هفت سال پیش از آن كه كسی با پیامبر نماز بخواند، با او نمازگزاردم.»

در نماز علی علیه السلام سخن‌ها رفته و كلام‌ها گفته و كتاب‌ها نوشته شده است؛ «نمازی كه در آن، چنان غرق در مناجات و خضوع و بندگی می‌شد كه گوشش نمی‌شنید، چشمش نمی‌دید و زمین و آسمان و مافیها از خاطرش محو می‌شد! نمازی كه در آن از خوف خدا بر خود می‌لرزید و رنگ از رخسار مباركش می‌پرید. اصولاً معنای نماز را باید در نماز علی علیه السلام جست و معنای خوف را باید از چهره رنگ پریده او دریافت و خدا را باید از چشم او دید.

نقل است كه پس از شهادت امیرمومنان، حضرت علی علیه السلام، یكی از اصحاب آن حضرت به نام «ضرار» با معاویه روبرو شد. معاویه گفت: «می‌خواهم علی علیه السلام را برایم توصیف كنی!» ضرار - كه حالتی غمبار بر وجودش مستولی شده بود-

لب به سخن گشود: «شبی علی علیه السلام را در محراب عبادتش دیدم كه از خوف خدا چون مارگزیدگان به خود می‌پیچید و به سان غمزدگان می‌گریست و می‌گفت:«آه! آه! از آتش دوزخ...»، و كلام ضرار كه بدین جا رسید، معاویه گریان شد!

علی علیه السلام كه اولین نمازگزار پس از پیامبر صلی الله علیه و آله است و ركعت به ركعت نمازش و تكبیر به تكبیرش دیدنی و شنیدنی است، آخرین نمازش نیز شنیدنی است، هر چند كه قلم از توصیف عاجز باشد و بیان از تعریف، وامانده:

آن شب - شب نوزدهم ماه رمضان - مكرر از اتاق بیرون می‌آمد و به آسمان می‌نگریست؛ باز می‌گشت و با خود می‌گفت: «به خدا قسم این همان شبی است كه مرا وعده شهادت در آن داده‌اند.» پس موعد عزیمت كه رسید، آهنگ رفتن كرد. ام كلثوم (سلام الله علیها) كه میزبان حضرتش بود و از این رفتار پدر، مضطرب و نگران، مانع از رفتن علی علیه السلام شد و از ایشان درخواست كرد تا شخص دیگری را به جای خود برای اقامه نماز به مسجد بفرستد، اما آن حضرت امتناع كرد و فرمود: «از قضای الهی نمی‌توان گریخت.» پس گام در ركاب قضای الهی نهاد و به راه افتاد.

زمین بر آن بود كه آهنگ حركت خود را به گام‌های علی علیه السلام متصل كند. چشم‌های ناسوتیان در تمنای ماندن، تند آب اشك ساز كردند و لاهوتیان، دست تمنا بر كنگره عرش ساییدند و ام كلثوم (س)، درمانده از همه چیز و همه جا، خون جگر بدرقه راه علی علیه السلام كرد.

در بین راه چند مرغابی به حضرت نزدیك و گویی مانع از رفتن ایشان شدند، اما شهادت علی علیه السلام، گویی بی بازگشت‌ترین قضای الهی در آن لیلة القدر خدایی بود. این رفتن دیگر بازگشتی نداشت و علی علیه السلام دیگر طاقت ماندن! چون خواست از در خانه خارج شود، قلاب در، چنگ در كمربند او انداخت و این آخرین حربه زمینیان برای بازداشتن علی علیه السلام از رفتن بود. علی علیه السلام از در كه گذشت، زمینیان دیگر از او دست شستند. و علی علیه السلام كسی نبود كه از شهادت بگذرد كه سالیان سال است به انتظار چنین شبی نشسته... كمربند خود را محكم بست و خطاب به خویش فرمود: «ای علی! كمربندت را محكم ببند و برای مرگ آماده شو.»

كوچه‌ها را یكی پس از دیگری جا می‌گذاشت تا این كه به مسجد رسید. ابتدا چند ركعت نماز گزارد و چون فجر دمید، بر بام مسجد رفت و آخرین اذان خود را در آن شهر پر از حیله و نیرنگ، ارزانی زمینیان نمود و این آخرین اذانی بود كه علی علیه السلام بر ماذنه مسجد كوفه فریاد زد!

آن شب تمام اهالی كوفه نوای دلنشین اذان علی علیه السلام را شنیدند. یتیمان در خواب فرو رفته كه خواب پدر می‌دیدند، با شنیدن صدای علی علیه السلام ، از خواب برخاستند و چون دریافتند علی علیه‌السلام بیدار است، احساس آرامش و امنیت كردند و غم بی‌پدری از چشمان خواب آلودشان رخت بر بست.

آری این بانگ اذان علی علیه السلام است؛ پدر یتیمان كوفه همو كه تمام یتیمان كوفه، لذت نشستن بر زانویش را تجربه كرده و از دست پر كرمش نان و خرما خورده‌اند و در آغوش پدرانه‌اش جا خوش كرده‌اند.

... و علی علیه السلام برای اقامه نماز به داخل مسجد آمد ... خفتگان را بیدار كرد؛ آن ملعون، ابن ملجم، بیدار بود ولی به روی شكم دراز كشیده و خود را به خواب زده بود و شمشیری در زیر جامه‌اش پنهان داشت، حضرت به او فرمود: «برخیز كه وقت نماز است و این چنین (به روی شكم) نخواب كه خواب شیطان است؛ بر دست راست بخواب كه خواب مومنان است و یا به طرف چپ بخواب كه خواب حكیمان است و یا به پشت بخواب كه خواب پیامبران (ع) است... قصدی در خاطر داری كه نزدیك است آسمان‌ها از سنگینی آن فرو ریزند و اگر بخواهم می‌توانم خبر دهم كه در زیر جامه‌ات چه پنهان كرده‌ای... .» پس به جانب محراب رفت؛ در محراب ایستاد و به نماز مشغول شد. ابن ملجم مضطرب و نگران بود ... علی علیه السلام به آرامی تكبیر گفت و به ركوع رفت... ابن ملجم كه در كنار ستونی به كمین ایستاده بود، چون بید به خود می‌لرزید ... علی علیه السلام سر از ركوع برداشت و به سجده رفت ... قلب كثیف ابن ملجم به شدت می‌تپید ... علی علیه السلام سر از سجده برداشت ... ابن ملجم دوید ... شمشیرش را بالا برد تا فرود آورد، ولی شمشیرش به سقف محراب گیر كرد. باز قصد فرود آوردن شمشیر را نمود، شمشیر را فرود آورد و فرق علی علیه السلام تا سجده‌گاه شكافته شد و فریاد علی علیه السلام، فریاد در گلو مانده علی (علیه السلام) برخاست: «بسم الله و بالله و علی ملة رسول الله، فزت و رب الكعبه.» و جبرییل، عزادار و مویه كنان در میان زمین و آسمان بانگ برداشت:

سوگند به خدا پایه‌های هدایت ویران شد و نشانه‌های تقوا از بین رفت و ریسمان محكم از هم گسست. پسر عموی پیامبر كشته شد، جانشین برگزیده كشته شد، علی مرتضی توسط نگون بخت‌ترین انسان‌ها كشته شد.

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در 87/07/01 ساعت 6:13 توسط مدعی مهدوی |

ت
طراحي شده توسط گنبدطلاي امام رضا

منوي اصلي

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
پروفايل مدير وبلاگ
پست الکترونيک
عناوين مطالب وبلاگ

حرف من


قطعه گمشده ای از پر پرواز کم است/11بار شمردیم و یکی بازکم است
اینهمه آب که جاری است نه اقیانوس است / عرق شرم زمین است که سرباز کم است.
ای عزیز ببخش بر من اگر با جانی نه پاک ودلی نه روشن و اعمالی نه مقبول، مشتاق توام ،اما باور کن که در سر سودایی جز محبت تو نیست وخیالم از نقش ونگار تو پر است.

ثانیه ها رو بشمار تا ظهور دولت یار

تقویم تا ظهور

نوشته های آخر

یا امام رئوف
سر راهت می شینم
روزی تو خواهی آمد
اشک بقیع
گل نرگس کی می آیی؟!
فقط حیدر امیرالمومنین است
یا کریم اهل بیت
یا صاحب الزمانم مولای مهربانم
مرا مباد
مولا جان میلاد تان مبارک

محفل دوستان

گنبدطلاي امام رضا

امکانات

طراح قالب


Powered by BLOGFA
File Hosting by Persian Gig